تئوری نسبیت

 این روزها با هر کی برخورد می کنی یه نشانه هایی از بیماریهای عصبی  در زبان بدنش مشاهده می کنی قدیمیا می گفتن یارو سرش با باسنش بازی می کنه قطعا اشاره به همین موضوع داره  اینکه چرا این موضوع رویهویی همینجوری وسط کشیدم به خاطر مکاشفات دیشبم در یک مکان  عمومیه . دیشب به همراه خانواده تشریف برده بودیم پارک تا فرزند کوچکم برای مدت کوتاهی  از د د گفتن دست برداره .اغا نمی دونید چه سوژه هایی دیشب دیدم تصمیم گرفتم به بهانه سرگرم نمودن فرزند بیشتر به پارکها و مکان های عمومی سر بزنم تا از دیدن این سوژه ها محروم نشم . در حال حاضر تنها مشکلی که دارم اینکه از اینهمه سوژه کدوماشو براتون بگم هان بذار اول به خدمات شهری گیر بدیم اغا از زمانی که این کارتهای بانکی اومده من هیچوقت خدا پول همرام نیست و عادت کردم فقط کارت بکشم دیشبم طبق معمول پول همراهم نبود و قرار بود وسط مسیر یجایی عابر بانک وایسم پول بگیریم که تنبلیم اومد و گفتم تو پارک به اون بزرگی قطعا چند تا عابر بانک هست.وقتی به در پارک رسیدم اولین چیزی که نظر منو به خودش جلب کرد یه صف طویل بود با متمرکز شدن رو ی ابتدای صف دیدم یا علی این صف عابر بانکه همونجا بر خودم به گشادی مضمنم اول درود و سپس سپاس فرستادم که این چنین منو آباد کرد اغا مدت مدیدی در صف بودم تا بالاخره پول کش دستم رو گرفت وارد پارک که شدیم اولین غرفه یا جایگاه فال حافظه که باید روبروی دستگاه می ایستادی و یک دکمه رو فشار می دادی تا حافظ از دیار باقی در مورد زندگیت نظر بده تو ذهنم گفتم کدوم ادم شاسکولی میاد پول رایج مملکت رو خرج تکنولوژی به این بروزی بکنه که بعدا مشخص شد اون شاسکول خود بنده هستم و هنوز افراد زیادی پیدا میشن که به حافظ و تئوری های علمیش بها میدن حالادر جای خود مستند شهودیش رو بیان می کنم . پس از مشاهده این صحنه بدیع کوچولو رو بردم تا تاپ فرار کودکان سوار شه اونجا بود که سکانس دوم این فیلم پرماجرا را دیدم اغا این والدین دلسوز مهربان همه توله های خود را سوار بر تاپ نموده و همگی به اتفاق مشغول فیلم برداری از طفلان خود بودند جالب ماجرا اینجاست که اصولا ما طفلان خود رو به پارک می بریم تا اونا بازی کنند ولی مثل اینکه خودمون بیشتر بازی می کنیم اغا باور نمی کننین 99% بچه هایی که سوار اون تاپ بودند داشتند از ترس عر می زدن و همگی رنگاشون عین چی چی از ترس بنفش شده بود و والدین گرام داشتن با شکلک در آوردن مثلا ارومشون میکردن یه بچه بدبخت که فکر کنم از گریه بیهوش شده بود و مادرش داشت به همسرش می گفت شو شو رو نگاه کن بچم چه ارومه اونجا اینقدر حرص کرده بودم که به خانمم گفتم مردشور هر چی گوشی هوشمنده ببرن با صاحبش که گرام نظر من رو به یک نکته جالب جلب کردن که اونم این بود که خود شخیص بنده داشتم با گوشی هوشمند از فرزندم فیلم می گرفتم و ............بماند ولی کار من یه فرق کوچک داشت و اون این بود که بچه من داشت از ذوق برا خودش آواز المانی می خوند و بندری می رقصید و من داشتم شادی کودکم رو تصویر برداری می کردم بلی ما همچین خانواده باحالی هستیم بریم پلان سوم اغا یادتونه قضیه حافظ رو ٬حالا می خوام مدرک شوهودیش رو بگم . وقتی داشتیم سمت بقیه وسائل بازی می رفتیم صحبتهای یک خانوداه محترم رو شنیدم که خانم داشت به اغا می گفت فال حافظ گرفتم حافظ فرمودن اندکی در امورتون صبر داشته باشین اصلا صلاح نیست ما تو پارک باشیم بیا بریم خونه من شانس بیرون رفتم ندارم اغا همین که مامانه اینو گفت این بچشون که هم قد و هم وزن من بود شروع کرد عر زدن شوهر بیچاره هم که انگار به این ماجراها عادت داشته باشه بدون اینکه حرفی بزنه سر خر رو کج کرد و رفتن سمت در خروجی پارک باز بگین فال حافظ طرفدار نداره اصلا مملکت ما در پاره ای از مسائل با حافظ می چرخه و اون شاسکول منم. بریم سراغ سکانس بعدی اغا من تو پارک پاره ای از جوانان رو دیدم که کم شبیه به جناب خان خندوانه نبودن هم از نظر گفتار و هم از نظر تیپ ظاهری یارو شب ظلمات جهت تنویر افکار عمومی یک عدد عینک ریبون ساخت چین به پهنای بادبزن ننه من روی صورتش بود و طفلک به خاطر نبودخورشید این پاش به اون پاش می گفت برو کنار نفتی نشی این بدبخت از بس با دوستش برخورد داشت که ناگاه صدای دوستش پرده صماخ مرا عروس نمود ایشان فرمودن تا با کله تو فلان جای من نرفتی اون ال سی دی بیصاحب رو از روی چشات ور دار .من دلیل اینکار جون رو میدونم منظورم از کار ٬عینک افتابی زدن در شبه خب اغا از بس قرو فیس این دافا زیاد شده و رقیب هم ماشالله فراون که تو دو سوت جلوی چشای ادم داف منتخب شما رو میزنن خب این جون با شرایط وصف شده باید به گونه ای خود رو تو ویترین دید دخترکان قرار بده اغا من بهش حق میدم و اما سکانس بعد ٬ اینو نمی دونم با چه زیونی و با چه ادبیاتی بنویسم که سوء تفاوت نشه از همین الان می دونم دوستان پس از خوندن متن مرا ملامت کنند که چرا دوست داری و چه اصراریه نوشتارت با الفاظ قبیحه باشه که در جواب گفته ام و می گویم دوست دارم اینجوری بنویسم این مدلی بیشتر به دل میشینه حداقل به دل من و این وسط دل من مهمه بگذریم اغا این سکانس همش سکسیه من نمی دونم ما اهالی محترم شهر دارالعباده به پارک می ریم یا جشن هالووین به پارک میریم یا سکس پارتی درصد خاصی از افرادیکه به پارک اومده بودن در حال مالش و سایش هم بصورت زیر پوستی و نامحسوس بودن به گونه ای که کسی متوجه نشه منم که نشدم ارواح دل عمه مبارکشون پاره ای از این افرد نه چندان قلیل که فکر می کنی اول مشرف شدن ارایشگاه بعد مزون و سپس اومدن پارک و گروهی دیگر که فکر می کنی به همایش مدلینیگ و فشیون اومدن ادم از شیوه راه رفتنشون دچار گم گشتگی احساس میشه نمی دونه بخنده متاسف شه گریه کنه شوکه شه اصلا نمی دونید چه اوضاع غریبیست من باب همین موضوع یکی از مشاهداتم رو خدمتتون عرض کنم یه دختر خانمی رو تصور کنین با یه کفش پاشنه 20 سانتی یه عدد شلوار غواصی دوخیته شده به بدن و مانتویی که کوچکترین اجازه به پوست بدن جهت تنفس نمیده و شالی که با وزش باد همراهی می کنه و ارایشی که اگه یک سانت پاتو کج بذاری همه بتونه هاش میریزه و کلیپسی که به واسطه حجم و ابعاد و وزن گردن رو هر آن به سمتی متمایل می کنه اینم بگم در حین کشف و مشاهده چنان سقلمه ای از بانوی گرام خوردم تا درس عبرتی باشم برای بقیه مردانی که داشتن با چشم آن خواهر گرامی را می خوردن و مشایعت می کردن بعد از سقلمه خوردن از خانم تصمیم گرفتم جهت جمع آوری مشاهدات میدانی به صورت زیر پوستی عمل کرده و اینقدر تابلو محو جماعت نشوم در پایان ماجرا این نکته را بگم که والدین گرام ما کودکانمان را به پارک می بریم جهت تخلیه انرژی و لذت بردن از بازی نه تخلیه نیازهای براورده نشده خودمان تنها چیزی که فراموش می کنیم کودک و نیازهای اوست سعی کنیم اینگونه نباشیم بله از اتاق فرمان همسر گرام می فرماین تو اگه طبیب بودی سر خود دوا نمودی پیازت رو پوست بکن کمتر ملاغه در دیگ کلام بچرخان  و من الله التوفیق

/ 0 نظر / 4 بازدید